تاریخ : سه شنبه 15 مرداد 1392 | 06:28 ب.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات
والدین عسل کوچولو فرشته 2 ساله ای که در اثر برق گرفتگی 

درگذشت اعضای بدنش را اهدا کردند.

كلیه‌ ها و كبد عسل به بیماران نیازمند در مشهد و شیراز پیوند زده شده

و قرنیه‌های چشمان او نیز در بانك اعضا نگهداری می‌شود

تا به محض مهیا شدن شرایط به افراد نیازمند پیونده زده شود

یـــــــادش گرامی



تاریخ : سه شنبه 15 مرداد 1392 | 06:10 ب.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات


اگر سراغمو گرفت

 بگید نشونه اى نذاشت

 بگید از اینجا رفته و

 چاره دیگه اى نداش

 اگر سراغمو گرفت

 این نامه رو بهش بدین

 بگین که جا گذاشته بود

 پرسید کجا؟ هیچی نگین

 اگه بازم پرسید ازم

 اگه نکرد اشکاشو پاک

 چاره ای نیست، بهش بگید:

 فلانی رفته زیر خاک...




تاریخ : سه شنبه 15 مرداد 1392 | 03:44 ب.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

ﺍﮔﻪ ﺗﻮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﯼ

 ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮِ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﺮﺩﻧﺘﻪ،

ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ

 




تاریخ : سه شنبه 15 مرداد 1392 | 01:02 ب.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

سلام دوستان

داستانی که چند خط پایین تر شروع به خوندنش میکنید

رو خودم نوشتم. البته ایدشو وقتی سوم راهنمایی بودم سر زنگ انشا

وقتی یکی از دوستام داشت انشاشو میخوند از تو نوشته هاش درآوردم

اما اصل داستانو  خودم نوشتم

چون یه مقدار طولانیه تو چند تا پست ارسالش میکنم که از خوندنش خسته نشید

---------------------------------------

روزهای شلوغی بود.

خیابان ها پر بود از مامورهای امنیتی

معلوم بود رژیم از چیزی میترسد

اما از چه چیزی

مردم؟ تظاهرات؟ انقلاب؟

مردم هر روز به خیابان ها می آمدند و با وجود کشت و کشتار و شکنجه هایی که نصیبشان میشد دست بردار نبودند

آنها رژیم پهلوی را دیگر نمیخواستند

علی و زهرا در چنین روزهایی با هم ازدواج کردند

خانواده های این دو نفر همسایه بودند و هر روز به همراه فرزندانشان در تظاهرات شرکت میکردند

در روزهایی که رژیم خونخوار پهلوی نفس های آخرش را میکشید زندگی این دو آغاز شد

یک زندگی ساده به دور از هرگونه  آلایش . ساده ی ساده

انقلاب شد و رژیم جدید روی کار آمد

اوضاع بهتر شد. زندگی روزمره شان روز به روز شیرین تر مشد

علی هم درس میخواند و هم کار میکرد و زهرا نیز  ادامه تحصیل میداد

همه چیز خوب بود

خوب خوب

اما شاید قشنگی زندگی به این باشد که زمانی که خوشحالی و انتظار نداری بازی اش را سرت در می آورد

ادامه دارد

 



تاریخ : سه شنبه 15 مرداد 1392 | 03:36 ق.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

چه فرقی دارد در کجای این زمین خاکی مرا دفن کنند

یک طبقه یا سه طبقه...

یک میلیونی یا بیست میلیونی...

وقتی فاتحه من , قبل از مردن خوانده شده است....

 



تاریخ : سه شنبه 15 مرداد 1392 | 01:35 ق.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

همه دردم همین بود...

عشقش بودم...

وقتایی که عشقش نبود

 

 



تاریخ : دوشنبه 14 مرداد 1392 | 12:05 ق.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

صادِقانِه دُروغ می گویَند،

و عاشِقانِه خیانَت می کُنَند.

کاش دِل ها آنقَدر پاک بود

 کِه

بَرایِ گفتنِ "دوستَت دارَم "،

نیازی به قَسَم خوردن نَبود

 

 



تاریخ : دوشنبه 14 مرداد 1392 | 12:04 ق.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

آهویم مرا دوست داشت

اگر

 گرگ های اطرافش میگذاشتند

 

 



تاریخ : دوشنبه 14 مرداد 1392 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

کار سختی پیش رو دارم

:بعد از رفتنت

باید زنده بمانم

 

 



تاریخ : دوشنبه 14 مرداد 1392 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

لحظه های دوریت

 را با ساعت شنی شمرده ام....

یک صحرا گذشته است

تو به خدایی که میپرستی برگرد

دیگر برای زنده بودن

نا

ندارم

 



تاریخ : دوشنبه 14 مرداد 1392 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

بازهم دیدمش...

نه اینکه بغض کنم،

 نه!

فقط از دور؛

هزار سال پیر شدم

 

 



تاریخ : یکشنبه 13 مرداد 1392 | 11:58 ب.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

دلم دیگه به زندگی گرم نیست...

اطرافیانم میگن

 باید ب خودت برسی!

آخه چجوری؟!

وقتی از همه طرف ب تو میرسم

 

 

 



تاریخ : یکشنبه 13 مرداد 1392 | 11:56 ب.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

دوست پیدا کردن آسونه

دوست خوب پیدا کردن ی کم سختره

اما پیدا کردن ی دوستی که همه زندگیت بشه و کلی از روزتو باهاش سپری کنی

و اصلا متوجه گذر زمان نشی سخته

اما سخت تره از همه اینایی که گفتم

نگه داشتن اون دوست خوبه هست

آهای کسایی که این متنو میخونید

من این دوست خوبرو داشتم

ی دوست که واقعا دوست بود

همه ویژگی های ی دوست خوبو داشت

الان 5 روزه باهام قهره

نمیدونم چرا

اگه اون باهام آشتی نکنه

من با زندگی قهر میکنم

دوباره میرم تو انزوا

من دوستمو میخوام

من زهرای جونمو میخواااااااااااام

 

 

 

 



تاریخ : یکشنبه 13 مرداد 1392 | 11:19 ب.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات

 



تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392 | 10:45 ب.ظ | نویسنده : نازی کوچولو | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 46 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic